تبليغاتX
من... تو... عشق کجاست؟
عاشقانه
.
ஜشـبی در شهر چشمانت فقط یـک رهگـذر بـودم ♥ نــدیـده دل بـه تــو دادم شـدی سلـطان و مــعـبودمஜ
 تـیکـ  ...  تـاکــ

 تـیکـ  ...  تـاکـ ...

 صداـی  شـومتـ  زمـانـی  آرامـمــ  مـی کرد ...

 امـا  ...  حالا ...

 بهـ  سرعـتـ  تاخـتنـ  عقـربهـ هایتــ ..

 جـز  ایـنکـهـ  گـذر  زمـانـ  را  بهـ  رُخَـمــ  بکشـنـد

 کارــی  ندارنــد ...

گذر  لحظهـ هایـی  کهـ  دود  شـدنــد ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 10:13  توسط عرفان  | 

دستا بالا بازی دیگه تمومه

جم بخوری تیر دلم حرومه

دستا بالادستای تو رو شده

اینم بگم که اخر کلومه

دستا بالا اخرخط رسیدی

اسلحتو بذار. دیگه بریدی

دستا بالاسکوتت هم یه جرمه

عمری نگفتی و فقط شنیدی

دستا بالا دل گروگان گرفتی؟

پوستتو می کنن عزیز غلفتی

دستا بالا ماشه رو حس میکنم

بگو چرا یه بار به من نگفتی؟!

دستا بالا دلم تو رو میکشه

زخم گذشته نباید وا بشه

دستا بالا از انتظار بریدم

خودت بگو:دوستت دارم وقتشه؟

دستا بالا الان که خیلی دیره

چرا نگفتی که دلت اسیره

دستا بالا تو دل باید بمیری

الان دلم یه جای دیگه گیره...

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 10:15  توسط عرفان  | 

من که تسبیح نبودم، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همین نغمه ی تاریکی مرا ترساندی

برلبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی

قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمگشته را لرزاندی

جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شده ست

من که تسبیح نبودم ،تو چرا چرخاندی؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 9:16  توسط عرفان  |